دخمه زرتشتیان را با نام برج خاموشان و برج سکوت نیز می‌شناسند. این دخمه در ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی یزد در حوالی منطقه صفائیه و روی یک کوه رسوبی و کم ارتفاع به نام کوه دخمه قرار گرفته‌است.

کارکرد این برج برای دفن جنازه‌ها بوده‌ است. در گذشتهٔ دور جنازه‌ها را بالای برج می‌ گذاشتند تا خوراک پرنده‌ ها شود. بعدها استخوان‌ ها را در چاهی می‌ ریخته‌ اند. این کار برای جلوگیری از آلوده شدن خاک بوده‌ است.


وسط فضای میان تهی دخمه چاهی وجود دارد که به “استودان” معروف است و استخوان‌ های به جای مانده از اجساد را داخل آن می‌ ریختند.
سطح داخلی برج خاموشان به صورت پهنه‌ گردی است که تمام آن با تخته سنگ‌های بزرگ پوشیده شده و سه بخش زنانه و مردانه و بچگانه دارد
محل ساخت این دخمه ها که همه خارج از شهر قرار دارند، با محاسبات دقیقی انجام می شد تا با وزش باد و بارش باران، آلودگی به سمت شهر منتقل نشود. این دخمه ها همچنین از خشت خام و گچ ساخته می شدند تا آلودگی های ناشی از فساد مردگان به زمین نرسد.
در دامنه ضلع شمالی کوه دخمه چند عمارت خشت و گلی، آجری، سنگی و یا ترکیبی از این ها خواهید دید که به دوران صفویه تعلق دارند و از سازه های رفاهی این دوران به شمار می روند.

 

دخمه چیست؟

برای فهم بهتر مفهوم دخمه، آن را از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار می دهیم:

نکته: پیش از آنکه به دخمه های یزد بپردازیم؛ بد نیست بدانید که تمامی دخمه ها دارای ویژگی های مشترکی از نظر ساختار هستند و تنها از نظر جزییات و محل قرارگیری ممکن است تفاوت هایی با هم داشته باشند؛ به همین دلیل آنچه در این مطلب بیان می شود به صورت کلی ویژگی های دخمه ها و مراسم تدفین در آن ها را در بر می گیرد که در مورد دخمه های یزد نیز صدق می کند.

دخمه از نظر واژه شناسی

از نظر واژه شناسی دخمه یا دخنه همان عبارت “دخ خنه” به معنای دژ خانه بوده که به مرور زمان به این شکل درآمده است. این عبارت به معنای سرای پلیدی به کار می رود و امروزه از آن برای اشاره به اماکن ترسناک و نامناسب استفاده می شود. در زبان فارسی به دخمه، اُستُدان و دخمه دان هم اتلاق می شود و واژه دخمه در اوستا “دَخمَه” و در پهلوی “دَخمَک”، به معنی داغ‌گاه آمده است. کارشناسان بر این باورند که ریشه این کلمه، واژه “دَگ” از فارسی باستان است که به معنی سوزاندن به کار می رود و کلمه “داغ” نیز از همین ریشه به دست آمده است. معانی متعددی برای واژه دخمه در فرهنگستان‌های مختلف بیان شده که عبارتند از: گورخانه گبران، خانه زیر زمین برای مردگان، سردابه‌ مردگان، گور و گورستان زرتشتیان

 

تفاوت دخمه با گوردخمه

عموم مردم گمان می کنند که گوردخمه ها همان دخمه ها هستند و هر یک از این دو واژه برای اشاره به یک مفهوم یکسان به کار می رود؛ اما واقعیت چیزی غیر از این است و گوردخمه با دخمه تفاوت دارد.

گوردخمه به فضایی در صخره ها، کوه ها یا تپه ها برای خاک سپاری متوفیان گفته می شود که با معماری صخره ای ساخته شده اند. آن ها در اصل آرامگاه‌هایی در دل کوه و صخره بودند که شکل یک اتاق را داشتند و چند قبر در داخل آن ها تعبیه می شد. دخمه یا برج خاموشان یا برج سکوت مکانی بر فراز بلندی است که اجساد در آن ها قرار داده می شدند تا خوراک حیوانات و پرندگان شوند. این مکان ها جایی برای به خاک سپاری مردگان نبودند بلکه محلی برای متلاشی شدن اجساد آن ها به شمار می رفتند.

سطح داخلی دخمه از دیوار به طرف مرکز شیب دارد و در وسط دخمه به چاه عمیقی می رسد که سنگ متحرکی به نام “ارویس” در ته آن قرار دارد. این چاه عمیق به چهار چاه عمیق تر که در اطراف دخمه وجود داشتند، راه داشته و یک متر از عمق تمامی چاه ها با شن و ماسه پر می شده است. چاه میانی دخمه پوشیده از سنگ و سیمان بوده تا در زمان وجود استخوان ها در آن و پیش از پاکسازی چاه، میکروب و آلودگی به خارج سرایت نکند. این چاه “سراده”، “استه دان” یا “استودان” نام داشته که معنای استخوان دان یا جای استخوان می دهد و در میان هندی ها به “استوپه” معروف است.

استودان در واقع همان جایی بوده که باقی مانده اجساد به درون آن ریخته می شده است تا به خاک تبدیل شوند. بر اساس عقاید دینی، دارا و فقیر در زمان مرگشان در این چاه به حالتی یکسان در می آمدند و این معنا را می رساندند که دارایی دنیا به هنگام مرگ به کار نمی آید. البته در برخی منابع به این موضوع اشاره می شود که استخوان بزرگان و توانمندان در جای دیگری به نام “اسدانه” ریخته می شده اما این روایت خیلی با آموزه های دینی جور در نمی آید و حتی ساختار دخمه ها نیز وجود چاه های مخصوص را تایید نمی کنند.

 

سازه هایی در اطراف دخمه

در ۱۵۰ تا ۲۰۰ متری دخمه و در دامنه ضلع شمالی کوه آن چند عمارت خشتی و گلی، آجری، سنگی و یا ترکیبی از آن ها به چشم می خورد که معمولا دو طبقه و چند اتاق دارند. این بناها از سازه های رفاهی گذشته به شمار می روند و قدیمی ترین آن ها ساختمان هایی معروف به خِیله هستند که در ضلع غربی قرار دارند و قدمتشان به دوران صفویه باز می گردد. کابرد دو مورد از این بناها را در اینجا توضیح می دهیم و باقی سازه ها را در قسمت مراحل مراسم مربوط به تدفین مردگان به شما خواهیم گفت.

خانه سالار

یکی از این بناها متعلق به سالار یا مسوول دخمه بوده است؛ سالار کسی است که در میان زرتشتیان وظیفه انجام امور درگذشتگان را بر عهده دارد و در گذشته جسد مردگان را غسل داده و به بالای برج می برد تا آن را به پرندگان بسپارد. مسوول دخمه فردی بود که در تمام عمرش باید در دخمه و نزدیکی آن می ماند و حق خارج شدن از محدوده آن را نداشت. در آن زمان بیشتر مرگ و میرها به دلیل بیماری های واگیردار رخ می داده و از آنجا که سالارها مدام با مردگان در ارتباط بوده اند، ممکن بوده که به بیماری مبتلا شوند. از همین روی، محل اسکان آن ها جایی بیرون از آبادی بوده و کمتر با مردم تماس داشته اند.

اتاق مخصوص آتش‌سوزی

یکی از سازه های این مجموعه متعلق به آتش سوزها بود. آن ها معمولا دو نفر بودند و کارشان از روزی که جسد را به داخل دخمه می‌بردند آغاز می شد. آن ها به هنگام تاریکی هوا در شب در اتاقی مخصوص که یک پنجره رو به دخمه داشت آتش می افروختند و آن را تا صبح روشن نگه می داشتند. نور این آتش می‌بایست از پنجره اتاق به تمام دخمه می تابید و این کار تا سه شب ادامه داشت.

روی دیوار دخمه، سوراخ پنجره‌ مانند کوچکی بود که در امتداد پنجره‌ی اتاق آتش‌سوزی و شعله‌های آتش وسط اتاق قرار داشت و باعث می شد تا نور شعله‌های آتش از سر شب تا صبح به درون دخمه بتابد.

بر اساس اعتقاد زرتشتیان، روان شخص متوفی تا سه شبانه‌روز در اطراف و بالای سر جسدش پرواز می کند و سپس راهی آسمان می شود. این مراسم نیز از همین باور سرچشمه می گرفته و برگزار می‌شده تا متوفی در سه شب اول بعد از مرگ از تاریکی و تنهایی نهراسد.

۱- لحظات آغازین پس از مرگ | اتاق زاد و مرگ

پس از فوت شدن اشخاص در میان زرتشتیان، نزدیکان آن ها لباس سپید بر تن می کردند و هیچ گونه شیون و زاری در میان آن ها دیده نمی شد؛ چرا که در زرتشت، مرگ پایان زندگی نیست و آغازی برای ادامه شادی روان به شمار می رود. همه آماده بودند تا مراسم دخمه گذاری یا انتقال مردار به دخمه ها را انجام دهند و با عزیز خود وداع کنند.

زمانی که کسی فوت می شد اهالی، جسد را به اتاقی در خارج از روستا به نام اتاق زاد و مرگ یا مُرد و زَند منتقل می کردند. در این اتاق که می توان آن را به نوعی ثبت احوال کنونی دانست، مدارک مربوط به فوت را ثبت می کردند و سپس مردار را شستشو می دادند تا برای دخمه گذاری آماده شود.

۲- رسیدن به خیله ها

در این مراسم، مردار که به آن نسا هم می گفتند، توسط فرد یا افرادی با عنوان نساکش، از خانه به محل دخمه ها انتقال پیدا می کرد. مردم ساعت ها مرده را به دوش می کشیدند و مسیر آبادی خود تا نزدیکی دخمه را می پیمودند. اهالی هر روستا ساختمان یا خِیله ای در نزدیکی دخمه داشتند تا پس از پشت سر گذاشتن راهی نسبتا طولانی، لحظاتی را در آنجا استراحت کنند و احیانا مراسمی اجرا نمایند. این ساختمان ها اتاق های گوناگونی همچون آشپزخانه، تالار برگزاری مراسم و … داشتند. دلیل اینکه هر روستا یک خیله داشت، این بود که در زمان های مراسم همگانی و سالگردها تداخلی میان حاضران روستاهای مختلف و اسکان آن ها پیش نیاید و اگر مراسمی نبود، خیله ها به صورت عمومی مورد استفاده قرار می گرفتند.

۳- ورود جسد به دخمه و خورده شدن آن

طی تشریفاتی، جسد در اختیار مسوول دخمه یا سالار قرار می گرفت. در اینجا با گفتن عبارت “روان نیاکان شاد” و یا خواندن فاتحه ای با مضمون “ایریس تَنام اوروانو یَزَمَئیده یا اَشه اونام فَرَهوَشه یُو”  به معنای “به روان و فروهر پاک همه درگذشتگان درود باد” ، مراسم مربوط به مردم به پایان می رسید و جسد کاملا در اختیار سالار گذاشته می شد. خواندن “اَشِم وُهو” نیز در این مراسم رایج بود. اشم هو یکی از سروده های زرتشت درباره راستی است که در بخش یسنا در کتاب اوستا قرار دراد و در نمازهای پنجگانه زرتشتیان نیز خوانده می شود.

سالار پس از گرفتن جسد آن را به درون دخمه می برد و بر روی زمین می خواباند. سپس کفن او را باز می کرد و از محوطه خارج می شد تا پرندگان گوشت خوار همچون کرکس آن را بدرند و در مدت تنها دو ساعت تنها استخوان هایش را برجای بگذارند. جالب این بود که لاشخورها تا زمان خروج سالار از دخمه کاری به اجساد نداشتند و آسیبی به مسوول دخمه نیز نمی رساندند. البته در این میان پرندگان دیگری همچون کلاغ هم بر فراز دخمه ها دیده می شدند و گفته می شود که پرندگان کوچک تر نیز بر فراز دخمه ها پرواز می کرده اند.

 

۴- پاکسازی دخمه

پس تمام شدن گوشت مردار و خشک شدن باقیمانده جسد در آفتاب و هنگامی که تعداد اجساد به ۱۰ تا ۱۲ عدد می رسید، بقایای استخوان مردارها توسط مسوول دخمه درون چاه وسط دخمه ریخته می شد.

هر چندین ماه یک بار یا به شکل مصطلح در پایان هر دوره بهره گیری از یک دخمه، آهک و گوگرد یا تیزاب در آن می ریختند تا استخوان ها بسوزد و به خاکستر تبدیل شود. این خاکستر نیز به وسیله آب باران شسته شده و به چهار چاه در چهار طرف چاه اصلی می رفته است. ته این چاه ها پوشیده از شن و ذغال بوده که همچون دستگاه صافی و پاک کننده برای آب عمل می کرده و در نهایت آن را به اعماق زمین می فرستاده است.

در تصاویر زیر می توانید پلان کلی دخمه و نحوه قرارگیری چاه ها را ببینید.

چرا دخمه گذاری؟

نیاکان بر این باور بودند که طبیعت از چهار عنصر آب، آتش، خاک و هوا تشکیل شده و آنان باید پس از مرگ به یکی از این چهار سرچشمه بازگردانده شوند، بی آنکه عناصر دیگر را آلوده کنند. هر کس در این میان روشی را برگزید؛ ساحل نشینان، مردگان را با آب می انداختند، جنگل نشینان، پیکر از دنیارفتگان را به آتش می کشیدند، ساکنان دشت ها آغوش خاک را برای مردگان خود مناسب می دانستند و ساکنان کوهستان های سرد و برف گیر نیز اجساد را به بالای کوه ها و درون دخمه ها می بردند.

استان:  یزد
موقعیت جغرافیایی:  عرض: 31.8229708 و طول 54.3547162
آموزش مشاهده موقعیت جغرافیایی در اپلیکیشن ایران آفلاین

منبع:  karnaval.ir ، wikipedia.org و makanbin.com

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *